راه بهشت
 
 
 

قرآن مجيد مى فرمايد:

فانتقمنا منهم فانظر كيف كان عاقبة المكذبين .(118)

(ما از آنان (تكذيب كنندگان انبيا) انتقام گرفتيم ، پس ‍ ببين چگونه است عاقبت كار تكذيب كنندگان ).

گرچه اين آيه شريفه درباره امتهاى پيشين گذشته است كه پيامبران خود را بر اساس افكار باطل و به تبعيت از نياكان خويش تكذيب نموده اند، ولى يكى از مصاديق بارز كسانى كه رهبران و پيشوايان خود را تكذيب نموده و با آنان به مبارزه برخاسته اند و قبل از آخرت در اين دنيا شمشير انتقام الهى بر سر آنان فرود آمده و قبل از مرگ ، قانون مجازات آنان را فراگرفته است ، بنى اميه و پيروان آنان مخصوصا مردم كوفه بودند. تاريخ از اين نظر غنى و گوياست و نكات حساس و تكان دهنده اى را از سرنوشت آنان براى آيندگان حفظ كرده است .

ولى آنچه در اينجا مورد نظر است ، پيش بينهاى صريح قاطع و پيامهاى كوتاه شعار گونه حسين بن على عليه السلام در مورد انتقامها و مجازاتها دنيوى است ؛ كه آن حضرت در مقاطع مختلف به صراحت بيان نموده تا بلكه بتواند از اين راه آنان را از عذابى به چنين جنايت هولناكى باز داشته و از بروز سرنوشتى شوم در دنيا و عذابى دردناك در آخرت ، جلوگيرى نمايد.

و الله ! لا يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى ، فاذا فعلوا ذلك سلط عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل من فرام المراة .(119)

(به خدا سوگند! بنى اميه از من دست بر نمى دارد تا خون مرا بريزند و چون جنايت را مرتكب شوند خداوند كسانى را بر آنان مسلط مى كند تا ايشان را به ذلت بكشاند ذلتى بدتر از كهنه پاره زنان ).

امام عليه السلام اين جمله را در پاسخ (ابن عباس ) فرمود، آنگاه كه از عراق آن حضرت درخواست نمود تا در شهر مكه اقامت نموده ، پس از قيام مردم عراق و بيرون راندن حكام و فرمانداران بنى اميه از شهرهايشان ، به سوى حركت نمايد.

ان هولاء اخافونى و هذه كتب اهل الكوفة و هم قاتلى ، فاذا فعلوا ذلك و لم يدعوا لله محرما الا بعث انتهكوه بعث الله اليهم من يقتلهم حتى يكونوا اذل من فرام الامة .(120)

اينان (بنى اميه ) مرا تهديد نمودند، اهل كوفه هم به وسيله اين نامه ها از من دعوت كردند و قاتل من هم خودشان خواهند بود و چون اين گناه بزرگ را مرتكب شده و احترام الهى را در هم شكستند، خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه به كشتار آنان بپردازد به طورى كه ذليل تر از كهنه پاره كنيزان گردند).

امام عليه السلام اين جمله را كه مشابه جمله گذشته است ، در پاسخ شخصى فرمود كه در مسير كوفه با آن حضرت مواجه گرديد، زيرا او سؤ ال نمود يابن رسول خدا! چه انگيزه اى موجب گرديد كه شما از مدينه و حرم جد خود خارج شده و به اين بيابان بى و آب و علف روى آورديد؟!

انهم لن يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى ، فاذا فعلوا ذلك سلط الله عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل فرق الامم .(121)

(آنان دست از من بر نمى دارند تا خون مرا بريزند و چون اين جنايت را مرتكب شوند، خداوند كسى را بر ايشان مسلط گرداند كه آنان را ذليلترين ملتها سازد).

اين جمله را امام عليه السلام در منزل (بطن عقبه ) و در پاسخ (عمروبن لوذان ) فرمود آنگاه كه او هم از سفر منصرف شده و به مدينه مراجعت نمايد.

وايم الله ! ليقتلونى فيلبسهم الله ذلا شاملا و سيفا قاطعا و يسلط عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل من قوم سباء، اذ ملكتهم امراة فحكمت فى اموالهم و دمائهم .(122)

به خدا سوگند! مسلما آنان مرا خواهند كشت و خدا به ذلت فراگير و شمشير بران مبتلايشان ساخته و كسى را بر آنان مسلط خواهد نمود كه آنان را به ذلت كشانيده از قوم سبا كه زنى بر ايشان مسلط شد و به دلخواه خويش در مال و جانشان حكمرانى نمود، ذليل تر گرداند).

اين جمله را امام عليه السلام در منزل (رهيمه ) در پاسخ (ابوهرم ) ايراد فرمود.

لعنتم و اخزيتم بما قد جنيتم                          فسوف تلاقوا حرنار توقد .(123)

(شما (مردم كوفه ) در اثر جنايتى كه مرتكب شديد، مورد لعنت و غضب خدا قرار گرفتيد و به زودى آتشى سوزان را در خواهيد يافت ).

اين بيت ، يكى از چهار بيت شعرى است كه حسين بن على عليه السلام در بالين حضرت ابوالفضل به عنوان ندبه و مرثيه برادرش ‍ و نكوهش از اقدام و جنايت مردم كوفه و خطاب به آنان ايراد فرموده است .


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [03:12 ب.ظ]  [راه بهشت]

گرچه موارد متعددى از پيامهاى پيشين بويژه پيام انتقاد كه در فصل گذشته ملاحظه نموديد، متضمن پيام شهادت نيز مى باشد و مضمون آنها بيانگر آمادگى امام براى فداكارى در راه اعلاى كلمه توحيد و از بين بردن موانع پيشرفت اسلام و بذل جان و مال در راه عقيده و آرمان خويش است ، ولى به جهت اهميت موضوع و صراحت پيام شهادت آن بزرگوار و جلب توجه بيشتر اينك نمونه هايى از اين شعار پيام را به صورت بخشى مستقل و جداگانه در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى دهيم :
خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة ، و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف ، و خير لى مصرع انا لاقيه ، كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلاة بين النواويس و كربلا فيملان منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا، لا محيص عن يوم خط بالقلم ، رضا الله رضانا اهل البيت ، نصبر على بلائه و يوفنا اجور الصابرين ... الا من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا، فانى راحل مصبحا ان شاء الله تعالى (124)
مرگ بر فرزندان آدم لازم و حتمى گرديده ، همانند گردنبد كه لازمه گردن دختران جوان است و من به ديدار نياكانم آنچنان مشتاقم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف و براى من قتلگاه معين شده كه به آنجا خواهم رسيد و گويا مى بينم كه درندگان بيانانها (لشكركوفه ) در سرزمين ميان نواويس (125) و كربلا اعضاى بدن مرا قطعه - قطعه كرده و شكمهاى گرسنه خود را با آنها سير و انبانهاى خالى خود را پر مى كنند، از پيش آمدى كه با قلم قضا و قدر نوشته شده است ، گريزى نيست ، خشنودى خداوند ما اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله است ، در برابر امتحان خدا صبر و شكيبايى مى خواهد در راه ما از جانش ‍ بگذرد و خونش را در راه لقاى خداوند نثار كند، آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم نمود. ان شاء الله تعالى ).
اين جملات ، بخشى از سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه يك روز قبل از حركت از مكه آن را ايراد نموده است .


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [03:11 ب.ظ]  [راه بهشت]

در چشم انداز سرخ و خط خونين شهادت ، محرم جلوه اى ديگر دارد و جلائى نو!
و در آسمان پر ستاره ايثار و جهاد، عاشورا چونان كوكبى خونين درخششى ويژه دارد.
آرى ... آنك خداى خواست كه خون را به قيام بيند و رايت سرخ حقيقت و راستى را به تماشا ايستد، خو اى ، ذلت باطل و پليدى را به نظاره بنشيند.
آنك ... مشيت رب الارباب بر اين شد كه رزمى سرخين بر پا شود، نور و ظلمت در مصاف شوند و حق و باطل به پيكار بر خيزند تا حماسه اى پرشكوه تحقق يابد و آوازه اش در هميشه تاريخ بماند.
61 سال از هجرت پيامبر(ص ) مى گذرد، و اينك حسين (ص )، هم او كه در مهبط وحى جبرائيل و در دامن پاك پيامبر، پرورش يافته است ، پرچم امامت را در راستاى رسالت ابراهيم خليل الله عليه السلام و محمد رسول الله (ص ) بر دوش ‍ گرفته است تا كاروان بشريت را تا دروازه هاى نور، راه بنمايد و كشتى نجات انسان را در شط سرخ شهادت ، به پيش راند.
در سويى سپاهيان جبهه نور و مناديان حق و راستى قامت كشيده اند و در ديگر سوى لشكريان شب و آواز گران سياهى و پليدى به صف شده اند و خورشيد عاشورا نظاره گر اين پيكار خونين و نبرد سرخ !
خورشيد آمده است تا سر انجام نبرد را در سينه بنگارد و بر گوشهاى همه آيندگان تاريخ قصه را باز گويد.
و حسين (ص ) زره به تن كرده است ! تنها با 72 تن يار در برابر انبوه سپاه كفار!
خاك كربلا، به انتظار كه رزميدن رزمگران جبهه حق و يزيديان شب زده را به تماشا بنشيند.
و عاقبت ، انتظار به پايان مى رسد و رزم آغاز مى شود، حسينيان را شور و ولوله مى افتد كه به زودى در بسترى سرخ ، پيامبر را بر بالين خويش مى بينند و بهشتيان جنت خداى را ديدار مى كنند.
و در ديگر سوى ، خفا شان شب را هراس مى افتد كه بزودى سپيده نور، قلب سياهى را مى شكافد و پايان هستى شب را اعلام مى كند.
حسينيان ، حق حق گويان بر سپاه كفر مى تازند و با نداى تكبير، بر جنگل انبوه سپاه خصم يورش مى برند، تا با آتشفشان خونها شان در خيمه هاى شرك و كفر يزيدى ، آتش به پا كنند و در دامن شب ، شرر افكند.
اينان قامت كشيده اند تا رسم جانبازى و ايثار و شهادت در راه عقيده را براى همه تاريخ به نمايش گذارند و پيكرهاى خونين شان را سند رسوائى باطل و باطل گويان تاريخ قرار دهند.
ظهر عاشورا است و اوج داغى صحراى تفتيده كربلا و خورشيد مى گرديد بر تن هاى فتاده بر خاك ، بر تربت خون گرفته زا جساد بى كفن .
بر پيكره هاى پاره پاره و بى سرو بى دست مناديان توحيد،
و حسين نظاره مى كند، شكوه حادثه را، عمق قساوت قابيليان و اوج ايثار ياران را و دانه هاى اشك ، بر گونه هاى ملتهبش در آبشار نور خورشيد چون در مى درخشيد.
او آمد و زمين و آسمان را آشتى ديرينه داد. كعبه را جلاى پاك حقانيت حق ، و مكه را جايگاه شاهدان حق پرست ، بردگان را آزاد ساخت و تنها بنده خاص ‍ خدا ناميد شان . بندگان زور را رها كرد و بندگان زر را مخلص ساخت و ره گم كردگآن را چراغ هدايت گشت و ره يافتگان را هادى حق .
او آمد، كوران را چشم حقيقت بين ، كران را گوش شنوا و لالان را ندائى حق رسان بخشيد. مردگان را از خون شهيد جلوه اى تازه ساخت و همه را شهيد شاهد كرد و عاشق حق .
او آمد تا با زندگى سراسر مبارزه خويش ، با دعوت خود به ما درس ايمان و جهاد دهد و با زندگى جانگذار خويش بما ياد داد كه در راه برانداختن ظلم و ظالم رودخانه هايمان را غرق خون سازيم و از خون وضو بگيريم و تنهايمان را سنگر سازيم ، ولى ظلم را نپذيريم و با دستان خون آلوده خويش ، پرچم حق را بر فراز بلندترين قله هاى استقامت و پايدارى استوار سازيم .
بما اموخت كه اى انسان آزاده ، آنجا كه نميتوانى سر بلند زيست كنى ، سر بلند بمير. آنجا كه طپش توانستن در تو خاموش شد، سرود بايستن سركن و آنجا كه رنگ رخسارت از شدت ظلم و جهلها به زردى گرائيده از خون وضو بسازد و بر سجاده گلگونت سربنه .
آرى آرى او آمد، نامش محمد بود و كنيه اش ابوالقاسم .
او جلوه اى از نور حق بود، از تبار هابيل و از نسل ابراهيم عليه السلام
او خاتم النبيين ، وارث المرسلين ، محبوب العامين ،
رسول گرامى خدا حضرت محمد ابن عبد الله عليه السلام بود.


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [03:09 ب.ظ]  [راه بهشت]

باز این چه شورش است که در خلق عالم است         باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است..

ایام شهادت سید وسالار شهیدان تسلیت باد.


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [02:08 ب.ظ]  [راه بهشت]

 

ب‌) عوامل‌ اقتصادی‌

مهم‌ترین‌ عوامل‌ پیدایش‌ فقر تحمیلی‌ را باید در عرصه‌ی‌ اقتصادجست‌وجو كرد؛ وعامل‌ اصلی‌ در بین‌ این‌ عوامل‌،نوع‌ روابط‌ اقتصادی‌ حاكم‌برجامعه‌ است‌.روابط‌ ناسالم‌ اقتصادی‌ بر بسیاری‌ از مردم‌ تأثیر می‌نهد، شكاف‌طبقاتی‌ میان‌ اقلیت‌ پردرآمد و اكثریت‌ تهیدست‌ را فزونی‌ می‌بخشد و ممكن‌است‌ سرانجام‌ اقتصاد كشور را فلج‌ كند؛ برای‌ مثال‌ اجرای‌ اقتصاد سرمایه‌داری‌در كشورهای‌ توسعه‌ نیافته‌ می‌تواند پی‌آمدهای‌ زیانبار در پی‌ داشته‌ باشد؛پی‌آمدهایی‌ كه‌ هر یك‌ از عوامل‌ مهم‌ ایجاد وگسترش‌ فقر به‌ شمار می‌آید.بخشی‌ از این‌ آثار عبارت‌ است‌ از:

 

1. توزیع‌ ناعادلانه‌ی‌ ثروت‌

درجوامعی‌ كه‌ ثروت‌ها و منابع‌ طبیعی‌، كه‌ بر اساس‌ آیات‌ قرآن‌ كریم‌ برای‌بهره‌برداری‌ همه‌ی‌ مردم‌ آفریده‌ شده‌، در اختیار گروه‌هایی‌ خاص‌ قرارمی‌گیرد و بسیاری‌ از مردم‌ از آن‌ بی‌بهره‌اند، فقر فراگیر می‌شود و به‌تدریج‌فاصله‌ی‌ طبقاتی‌ فزونی‌ می‌یابد. هرچند خصوصیات‌ شخصی‌ طبقات‌ فقیر،چون‌ تنبلی‌، بی‌كارگی‌، پایین‌ بودن‌ سطح‌ فرهنگ‌ و برخی‌ از عوامل‌ دیگراقتصادی‌ و اجتماعی‌ در تهیدستی‌ بیش‌تر كم‌درآمدها مؤثر است‌؛ ولی‌ در اكثرموارد سبب‌ اصلی‌ ستم‌ سرمایه‌دارانی‌ است‌ كه‌ تنها به‌ سود خودمی‌اندیشند.خداوند می‌فرماید: «بی‌تردید خداوند هرگز به‌ مردمان‌ ستم‌نمی‌كند و خود مردم‌ بر خویشتن‌ ستم‌ روا می‌دارند.»

امام‌ صادق (ع) نیز می‌فرماید: آنچه‌ بر سر فقرا، نیازمندان‌،گرسنگان‌ وبرهنگان‌ می‌آید، همه‌ در اثر گناه‌ توانگران‌ است‌.

در روایتی‌ دیگر چنین‌ می‌خوانیم‌: هرگاه‌ میان‌ مردم‌ به‌ عدالت‌ رفتارمی‌شد، بی‌نیاز می‌شدند.

این‌ سخن‌ میزان‌ تأثیر بی‌عدالتی‌ در تنگدستی‌ جوامع‌ را نشان‌ می‌دهد. البته‌منشأ نابرابری‌ اقتصادی‌ و پدید آمدن‌ فاصله‌ی‌ طبقاتی‌ را باید در مراحل‌مختلف‌ قبل‌ از تولید، تولید و توزیع‌ جست‌وجو كرد. اسلام‌ برای‌ برقراری‌عدالت‌ در این‌ مراحل‌، با در نظر گرفتن‌ استعدادها وتلاش‌ متفاوت‌ انسان‌ها،رهنمودهایی‌ ارائه‌ داده‌ است‌ كه‌ در فصل‌ بعد مورد بررسی‌ قرار می‌گیرد.

 

2. افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ قیمت‌ها

یكی‌ از ویژگی‌های‌ اقتصاد سالم‌، ثبات‌ نسبی‌ قیمت‌هاست‌.تورّم‌های‌ لجام‌گسیخته‌ آثار سوء فراوانی‌ در ابعاد مختلف‌ اقتصاد برجای‌ می‌نهد. بخشی‌ ازاین‌ آثار در توزیع‌ درآمدها، پس‌انداز، تولید، بودجه‌ی‌ دولت‌ و موازنه‌ی‌ ترازپرداخت‌ها قابل‌ مشاهده‌ است‌ كه‌ هر یك‌ به‌ نحوی‌ در پدیده‌ی‌ فقر تأثیرمی‌نهد. برخی‌ از محقّقان‌ اثر تورّم‌ بر توزیع‌ درآمدها را از دیگر موارد مهم‌ترمی‌دانند و سبب‌ فقر فراگیر و افزایش‌ شكاف‌ طبقاتی‌ می‌شمارند. «لفت‌ویچ‌»و «شارپ‌» می‌گویند:

تورّم‌ برای‌ بعضی‌ به‌ منزله‌ی‌ مالیات‌ و برای‌ برخی‌ دیگر به‌ مثابه‌ نوعی‌ كمك‌مالی‌ (سوبسید) است‌.

یكی‌ از خصوصیات‌ تورّم‌، ناهم‌آهنگی‌ تغییرات‌ قیمت‌ها و درآمدهاست‌.بدین‌ ترتیب‌كه‌ بهای‌ برخی‌ از كالاها و درآمد بعضی‌ از گروه‌ها، با آهنگی‌شدید افزایش‌ می‌یابد؛ در حالی‌ كه‌ بهای‌ بخشی‌ دیگر از كالاها و درآمد سایرطبقات‌ به‌كندی‌ بالا می‌رود یا ثابت‌ می‌ماند. نتیجه‌ی‌ این‌ عدم‌ تناسب‌، فقیرشدن‌ طبقات‌ متوسّط‌ و شدت‌ یافتن‌ فقر طبقات‌ ضعیف‌ است‌.

 

3. فقدان‌ امكانات‌ شغلی‌

بی‌كاری‌ بلای‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ شناخته‌ شده‌ای‌ است‌ كه‌ به‌ از دست‌دادن‌ حیثیت‌ و كاهش‌ تولید و پس‌انداز می‌انجامد و از عوامل‌ مهم‌ّ پیدایش‌ وتشدید فقر شمرده‌ می‌شود. پایین‌ بودن‌ نرخ‌ بی‌كاری‌ از شاخص‌های‌ مهم‌توسعه‌ی‌ یك‌ كشور به‌ شمار می‌آید و به‌همین‌ جهت‌، ایجاد فرصت‌های‌ شغلی‌برای‌ جویندگان‌ كار یكی‌ از اهداف‌ سیاست‌های‌ اقتصادی‌ است‌. البته‌ چنان‌كه‌در فقر ارادی‌ اشاره‌ شد، برخی‌ از افراد، به‌رغم‌ وجود امكانات‌ شغلی‌، به‌سبب‌تنبلی‌ یا نداشتن‌ تخصّص‌ لازم‌ بی‌كارند.

 

4. ضعف‌ مدیریت‌ و تخصّص‌ نیروی‌ انسانی‌

یكی‌ از علل‌ عمده‌ی‌ فقر كشورها، فقدان‌ مدیریت‌ متخصّص‌ و كاردان‌ درامور اقتصادی‌ است‌ و چه‌ بسا از این‌ طریق‌ زیان‌های‌ فراوانی‌ به‌ مسلمانان‌ واردمی‌شود. آیات‌ و روایات‌ بسیار، مؤمنان‌ را از سپردن‌ كارها به‌ غیر متخصّصان‌و ناآگاهان‌ باز داشته‌ است‌. در قرآن‌ كریم‌ می‌خوانیم‌:

و لا توتوا السفهاء امولكم‌ الّتی‌ جعل‌ اللّه‌ لكم‌ قیاماً.          

اموالتان‌ را، كه‌ خدا مایه‌ی‌ سامان‌یابی‌ زندگی‌ شما قرار داده‌ است‌، در اختیاركم‌خردان‌ قرار ندهید.

امام‌ صادق (ع) غیر متخصّصان‌ دخالت‌كننده‌ در امور را در شمارخیانت‌پیشگان‌ قرار داده‌ است‌؛ زیرا هر دو سرمایه‌های‌ كشور را نابودمی‌كنند. آن‌ حضرت‌ هم‌چنین‌ به‌ ناشایستگانی‌ كه‌ امور مسلمانان‌ را به‌ عهده‌گرفته‌اند، هشدار می‌دهد.

 

5. بازدهی‌ پایین‌ و عدم‌ كارآیی‌ در تخصیص‌ منابع‌

بیش‌تر اقتصاددانان‌ اقتصاد را به‌ معنای‌ استفاده‌ی‌ بهینه‌ از منابع‌ كمیاب‌می‌دانند. هر كشوری‌ كه‌ از منابع‌ خود بهتر استفاده‌ كند، در توسعه‌ موفّق‌ترخواهد بود. استفاده‌ی‌ نادرست‌ و غیر اقتصادی‌ از این‌ منابع‌ اشكال‌ مختلفی‌دارد؛ یكی‌ از مهم‌ترین‌ این‌ اشكال‌، كه‌ بسیاری‌ از كشورهای‌ جهان‌ سوّم‌ با آن‌دست‌ به‌ گریبانند، فروش‌ منابع‌ طبیعی‌ به‌صورت‌ خام‌ است‌. كشورهای‌ثروت‌مند این‌ منابع‌ را به‌ بهای‌ ارزان‌ می‌خرند و پس‌ از انجام‌ تغییراتی‌ به‌ بهای‌گزاف‌ به‌ صاحبان‌ اوّلیه‌ی‌ آن‌ها می‌ فروشند.نكته‌ی‌ قابل‌ توجّه‌ آن‌ است‌ كه‌ گاه‌از نیروی‌ كار ارزان‌ و نیز پس‌انداز همین‌ كشورها در بانك‌های‌ كشورهای‌توسعه‌یافته‌، برای‌ تبدیل‌ این‌ منابع‌ استفاده‌ می‌شود. در این‌ موارد، كشورهای‌ثروت‌مند نقش‌ دلاّلان‌ ماهر را بازی‌ می‌كنند؛واسطه‌هایی‌ كه‌ در چهره‌ی‌دایه‌های‌ دل‌سوزتر از مادر ثروت‌های‌ هنگفت‌ كشورهای‌ عقب‌مانده‌ رامی‌ربایند. و سرانجام‌ با فروش‌ فرآورده‌های‌ صنعتی‌ به‌ مردم‌ این‌ سرزمین‌ها،اندك‌ پولی‌ را، كه‌ در مقابل‌ منابع‌ و كار فراوان‌ به‌ آن‌ها داده‌اند، از آنان‌ بازمی‌ستانند.

استفاده‌ی‌ نادرست‌ از منابع‌ در كشورهای‌ فقیر بدانچه‌ گفته‌ شد، محدودنمی‌شود. مصرف‌گرایی‌ و بد تر از آن‌ تهیه‌ وبه‌ كارگیری‌ مواد مخرّبی‌ كه‌ اغلب‌بسیار گران‌ است‌، از موارد دیگر اتلاف‌ منابع‌ شمرده‌ می‌شود؛ و كشورهای‌استعمارگر در این‌ جهت‌ نقش‌ اساسی‌ دارند. بر اساس‌ آموزش‌های‌ دینی‌،مسلمانان‌ در حفظ‌ اموال‌ عمومی‌ و استفاده‌ی‌ درست‌ از آن‌ها مسئولند و باید ازاسراف‌، زیاده‌روی‌ و تدبیر نادرست‌ در این‌ اموال‌ بپرهیزند.

 

ج‌) عوامل‌ فرهنگی‌ ـ اجتماعی‌

 

1. خودباختگی‌

گروهی‌ از مردم‌ كشورهای‌ جهان‌ سوّم‌، در اثر تبلیغات‌ مسموم‌ كشورهای‌ثروت‌مند، دچار باورهای‌ غلطی‌ شده‌اند كه‌ نتیجه‌یی‌ جز عقب‌ماندگی‌ و فقرندارد. خودباختگی‌ در برابر كشورهای‌ توسعه‌یافته‌، یكی‌ از این‌ باورهای‌نادرست‌ است‌. خودباختگان‌ چنان‌ می‌پندارند كه‌ كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ ازنوآوری‌، استعداد و نبوغ‌ بی‌بهره‌اند و همیشه‌ باید منتظر بمانند تا نظریه‌های‌علمی‌ و اختراع‌ها و اكتشاف‌ها از سرزمین‌های‌ توسعه‌یافته‌ سمت‌ جهان‌ سوّم‌سرازیر شود؛ ناگفته‌ پیداست‌ این‌ باور با واقعیت‌ بسیار فاصله‌ دارد؛ تجربه‌خلاف‌ آن‌ را ثابت‌ كرده‌ است‌ و به‌ طور معمول‌ اختراع‌ها واكتشاف‌ها پس‌ ازسوختن‌ و بی‌خاصیت‌ شدن‌، در مسیر اجرای‌ اهداف‌ استعماری‌، در اختیارجهان‌ سوم‌ قرار می‌گیرد.

 

2. انحصاری‌ بودن‌ دانش‌ و فن‌آوری‌

امروزه‌ نقش‌ دانش‌ و فن‌آوری‌ در توسعه‌ی‌ كشورها بر كسی‌ پوشیده‌ نیست‌.كشورهای‌ جهان‌ سوّم‌ به‌سبب‌ باورهای‌ نادرستی‌ كه‌ ذكر شد و نیز نبودن‌زمینه‌های‌ اقتصادی‌ پژوهش‌ از این‌ دو ابزار بی‌بهره‌اند. كشورهای‌ توسعه‌یافته‌،اغلب‌ به‌جهت‌ خوی‌ استعمارگرانه‌شان‌، از انتقال‌ این‌ ابزارها به‌ جهان‌ سوّم‌می‌پرهیزند.

یكی‌ دیگر از نقشه‌های‌ استعمار در جهان‌ سوّم‌، فراهم‌ ساختن‌ زمینه‌ برای‌فرار مغزهاست‌. نتیجه‌ی‌ این‌ فعالیت‌ها، عقب‌ماندگی‌ و فقر بیش‌تر این‌كشورهاست‌.

 

3. ترویج‌ گناه‌ و متزلزل‌ شدن‌ باورهای‌ دینی‌

چنان‌كه‌ گذشت‌، بی‌ایمانی‌ و گناه‌ از عوامل‌ فقر شمرده‌ می‌شود. تأثیر گناه‌و سستی‌ ایمان‌ در سطح‌ جامعه‌ بسیار بیش‌تر و روشن‌تر است‌. و آثار آن‌،علاوه‌ بر گناه‌كاران‌، همه‌ی‌ مردم‌ را در بر می‌گیرد. به‌ همین‌ سبب‌، یكی‌ ازبرنامه‌های‌ استعمارگران‌ ونیز فرمانروایان‌ خودكامه‌، ترویج‌ زمینه‌های‌ گناه‌ درجامعه‌ و تضعیف‌ پایه‌های‌ اعتقاد و ایمان‌ مردم‌، به‌ویژه‌ نسل‌ جوان‌، است‌.

 

4. اعتیاد و...

ترویج‌ اعتیاد در سطح‌ جامعه‌، از دیگر عوامل‌ اجتماعی‌ فقر است‌. افكندن‌جوانان‌ در دام‌ اعتیاد، آسان‌ترین‌ و مؤثّرترین‌ روش‌ برای‌ از بین‌ بردن‌روحیه‌ی‌ انقلابی‌ و تلاش‌ و فعالیت‌ در یك‌ كشور است‌ و دشمنان‌، برای‌رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود، از آن‌ بهره‌ می‌گیرند. تجربه‌ی‌ هندوستان‌ در زمان‌سلطه‌ی‌ انگلیس‌ و نیز ایران‌ پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ نمونه‌ی‌ روشن‌ به‌كارگیری‌این‌ ابزار به‌وسیله‌ی‌ استعمارگران‌ است‌.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجّه‌ در عوامل‌ اجتماعی‌ فقر، تأثیر متقابل‌ آن‌ها و پدیده‌ی‌ فقردر یكدیگر است‌؛ یعنی‌ چنان‌كه‌ اعتیاد یا گناه‌ سبب‌ فقر می‌شود؛ فقر نیز آثاری‌چنین‌ درپی‌ دارد و به‌ ترویج‌ اعتیاد و ناهنجاری‌های‌ اجتماعی‌ دیگر می‌انجامد.

 

«ضمیمه‌»

برای‌ اندازه‌گیری‌ نابرابری‌ درآمدها در یك‌ جامعه‌ از شاخصی‌ به‌ نام‌ضریب‌ جینی‌(G) استفاده‌ می‌كنند كه‌ تغییرات‌ آن‌ بین‌ صفر و یك‌ است‌.زمانی‌كه‌ G بین‌ 3/0 تا 5/0 باشد، توزیع‌ درآمدها نیمه‌ متعادل‌ است‌؛هنگامی‌كه‌ بین‌ 3/0 و صفر باشد، توزیع‌ درآمد متعادل‌ خوانده‌ می‌شود؛و اگربیش‌ از 5/0 باشد، توزیع‌ درآمد نامتعادل‌ است‌.ضریب‌ جینی‌ را از طریق‌منحنی‌ لورنز محاسبه‌ می‌كنند. منحنی‌ لورنز نشان‌دهنده‌ی‌ آن‌ است‌ كه‌ چنددرصد از درآمد به‌ چند درصد از جمعیت‌ تعلق‌ می‌گیرد.

 

 


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [09:32 ق.ظ]  [راه بهشت]

فقر انتخابی‌ «ارادی‌»

فقر انتخابی‌ یعنی‌ آن‌كه‌ خود فقرمراد شخص‌ باشد یا به‌سبب‌ عواملی‌ كه‌ اودر ایجاد آن‌ها نقش‌ داشته‌، پدید آید. فقر انتخابی‌، به‌ هر دو تفسیر آن‌، گاه‌مطلوب‌ و مثبت‌ است‌ و زمانی‌ مذموم‌ و منفی‌.

 

الف‌) فقر انتخابی‌ مثبت‌

گاه‌ ممكن‌ است‌ شخص‌ در مقطع‌ زمانی‌ خاصّی‌، با در نظر داشتن‌ هدفی‌والا سختی‌ و مشقّت‌ را تحمّل‌ كرده‌، در زندگی‌ فقیرانه‌ به‌سر برد، چنان‌كه‌زندگی‌ برخی‌ از دانشمندان‌ نشان‌دهنده‌ی‌ فقر انتخابی‌ و خود خواسته‌ی‌آن‌هاست‌. ناگفته‌ پیداست‌ این‌ گروه‌ هرگز در پی‌ فقر نبوده‌اند؛ بلكه‌ به‌جهت‌ترجیح‌ دادن‌ دانش‌ بر رفاه‌ و آسایش‌ مادّی‌ در فقر به‌سر بردند؛ به‌گونه‌یی‌ كه‌ اگرجمع‌ دانش‌ و ثروت‌ بر ایشان‌ ممكن‌ بود، هرگز تن‌ به‌ فقر نمی‌سپردند. گاه‌گزینش‌ فقر به‌سبب‌ اهداف‌ متعالی‌ الاهی‌ است‌؛ مانند فقر پیامبر اكرم‌(ص). آن‌بزرگوار از ثروت‌ فراوان‌ همسرش‌ چشم‌ پوشید و همه‌ رادر راه‌ ترویج‌ دین‌اسلام‌ به‌كار برد.

مراد حضرت‌ علی‌(ع) از تهیدستی‌ درعبارت‌ «خداوند بر پیشوایان‌ واجب‌كرده‌ است‌ كه‌ مانند تهیدست‌ترین‌ افراد جامعه‌ زندگی‌ كنند.» نیز همین‌ گونه‌فقر است‌.

 

ب‌) فقر انتخابی‌ منفی‌

گروهی‌، به‌رغم‌ برخورداری‌ از ثروت‌ یا اسباب‌ فراهم‌ آوردن‌ آن‌، به‌سبب‌برداشت‌های‌ نادرست‌ از تعالیم‌ دینی‌ فقر رابرمی‌گزینند. گاه‌ فرد به‌طور مستقیم‌فقر را انتخاب‌ نمی‌كند؛ بلكه‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ كاری‌ می‌كند كه‌ نتیجه‌یی‌ جزفقر ندارد؛ در این‌ مورد هر چند انتخاب‌ آگاهانه‌ تحقّق‌ نیافته‌، ولی‌ به‌ هر حال‌تهیدستی‌ گزینش‌ شده‌ است‌. عواملی‌ كه‌ سبب‌ گزینش‌ منفی‌ فقر می‌شود،عبارت‌ است‌ از:

 

1. تنبلی‌ و استقامت‌ نداشتن‌

بسیاری‌ از فقرها در تنبلی‌ و پشتكار نداشتن‌ افراد ریشه‌ دارد. گروهی‌ یااصلاً حوصله‌ی‌ كار ندارند یا در پی‌ كارهای‌ راحت‌ و بی‌رنج‌ می‌گردند.دسته‌یی‌ نیز به‌سبب‌ آن‌كه‌ در جوانی‌ حرفه‌ و تخصّصی‌ نیاموخته‌اند، نمی‌توانندكار مناسب‌ بیابند وبی‌كار می‌مانند. در چنین‌ موقعیتی‌، جز فقر چیزی‌ در انتظارانسان‌ نیست‌. حضرت‌ علی‌(ع) می‌فرماید: هر كس‌ بر رنج‌ (ناشی‌ از كار)بردباری‌ نورزد، باید فقر را تحمّل‌ كند.

امام‌ كاظم‌(ع) نیز می‌فرماید: از تنبلی‌ و كسالت‌ بپرهیزید؛ زیرا این‌ دوموجب‌ محرومیت‌ از دنیا و آخرت‌ می‌شود.

از آن‌جا كه‌ جامعه‌ نیز از افراد پدید می‌آید؛ وقتی‌ بیش‌تر مردم‌ جامعه‌سستی‌ و تنبلی‌ پیشه‌ كنند كشور در گرداب‌ فقر فرو می‌رود.

 

2. بی‌برنامگی‌

رمز موفّقیت‌ هر فرد، داشتن‌ برنامه‌ی‌ متناسب‌ با موقعیت‌ خود و جامعه‌ وتنظیم‌ مخارج‌ زندگی‌ است‌. در سطح‌ كلان‌ نیز كشورها با تنظیم‌ برنامه‌های‌كوتاه‌ و بلندمدّت‌ به‌ سامان‌دهی‌ وضعیت‌ اقتصادی‌ خود می‌پردازند. بنابراین‌،بی‌برنامگی‌ یا برنامه‌ریزی‌ نادرست‌ به‌ پیدایش‌ فقر در سطح‌ افراد و جوامع‌می‌انجامد. به‌همین‌ جهت‌ امام‌ علی‌(ع) نداشتن‌ برنامه‌ در زندگی‌ و سوء تدبیررا عامل‌ فقر دانسته‌ است‌. امام‌ صادق (ع) می‌فرماید: تضمین‌ می‌كنم‌، هر كس‌در زندگی‌ خود اقتصاد را رعایت‌ كند، هرگز فقیر نشود.

برخی‌ از روایات‌ نیز اسراف‌ را سبب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسته‌اند كه‌ در واقع‌نوعی‌ بی‌برنامگی‌ و عدم‌ رعایت‌ اعتدال‌ در مصرف‌ است‌. البته‌ در سطح‌ كلان‌اسراف‌ گستره‌یی‌ فراتر می‌یابد و هر نوع‌ تضییع‌ اموال‌ كشور (اموال‌ عمومی‌ یاخصوصی‌) یا عدم‌ بهره‌برداری‌ بهینه‌ از آن‌ها اسراف‌ تلقّی‌ می‌شود. اسراف‌علاوه‌ بر این‌كه‌ به‌جهت‌ بی‌برنامگی‌ و رعایت‌ نكردن‌ اعتدال‌ موجب‌ فقرمی‌شود، از آن‌ نظر كه‌ گناه‌ است‌ نیز سبب‌ فقر به‌شمار می‌آید.

 

3. ارتكاب‌ گناه‌

معصومان‌: گناه‌ را سبب‌ كم‌ شدن‌ روزی‌ انسان‌ و از عوامل‌ فقر می‌دانند.برخی‌ از این‌ روایت‌ها، از گناهانی‌ خاص‌ مانند دروغ‌، خیانت‌، گسستن‌پیوندهای‌ خویشاوندی‌، اسراف‌ و ستم‌ نام‌ برده‌اند و دسته‌یی‌ به‌طور كلّی‌ گناه‌را موجب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسه‌اند. در مقابل‌، بسیاری‌ از روایت‌ها نعمت‌خداوند و وسعت‌ روزی‌ را به‌ ایمان‌ و تقوا و كردار نیكی‌ چون‌ خوش‌اخلاقی‌،امانت‌داری‌، دعا و صدقه‌ وابسته‌ ساخته‌اند.

در تحلیل‌ ارتباط‌ فقر وگناه‌ و نیز كردار نیك‌ و دارایی‌ باید گفت‌: هر چندخداوند نظام‌ هستی‌ را بر اساس‌ قانون‌ علیت‌ آفریده‌ وهیچ‌ چیز بدون‌ علّت‌پدید نمی‌آید؛ ولی‌ اسباب‌ در علل‌ مادی‌ منحصر نیست‌ و علل‌ معنوی‌ نیز،به‌طور مستقل‌ یا در كنار آن‌ علت‌ها آثاری‌ ویژه‌ دارد؛ برای‌ مثال‌ می‌توان‌صدقه‌ یاتحكیم‌ پیوند خویشاوندی‌ را از علل‌ معنوی‌ طول‌ عمر به‌شمار آورد.بنابر این‌، اگر خداوند می‌فرماید: گنجینه‌های‌ تمام‌ اشیای‌ عالم‌ نزد ما است‌ واندازه‌ی‌ مشخصی‌ از آن‌ها را برای‌ مردم‌ فرو می‌فرستیم‌، نشان‌دهنده‌ی‌ این‌است‌ كه‌ امكانات‌ مادی‌ موجود در طبیعت‌،تنها اندكی‌ از آن‌ گنجینه‌های‌پایان‌ناپذیر خداوند است‌. پس‌ انسان‌های‌ معتقد به‌ خدا، هرگاه‌ زندگی‌اقتصادی‌ خود را در چارچوب‌ تعلیمات‌ دینی‌ سامان‌ دهند، هرگز نگران‌ پایان‌یافتن‌ منابع‌ طبیعت‌ نخواهند بود. خداوند می‌فرماید: هرگاه‌ مردم‌ ایمان‌ و تقواداشتند، ما درهای‌ بركات‌ خود را از آسمان‌ و زمین‌ بر آن‌ها می‌گشودیم‌. این‌سخن‌ الاهی‌ بر این‌ واقعیت‌ كه‌ اموری‌ غیر مادی‌ چون‌ ایمان‌ وكردار نیك‌ وگناه‌ و ناسپاسی‌ نیز در شمار اسباب‌ وعلت‌های‌ جهان‌ جای‌ دارد گواهی‌می‌دهد. افزون‌ بر این‌، تأثیر برخی‌ از گناهان‌ چون‌ دروغ‌، خیانت‌ واسراف‌ درفقر، به‌ویژه‌ درسطح‌ كلان‌، از طریق‌ علل‌ مادی‌ نیز قابل‌ تبیین‌ می‌نماید. البته‌ درریشه‌یابی‌ پدیده‌ها توجه‌ به‌ همه‌ی‌ عوامل‌ ضروری‌ است‌، برای‌ مثال‌ تهیدست‌بودن‌ مؤمن‌ به‌ معنای‌ بی‌تأثیر بودن‌ ایمان‌ نیست‌، بلكه‌ ممكن‌ است‌ عوامل‌دیگری‌ كه‌ در این‌ فصل‌ مورد اشاره‌ قرار می‌گیرد، موجب‌ فقر او شده‌ باشد. درفصل‌ پایانی‌ كتاب‌، به‌ تفصیل‌ در این‌ باره‌ سخن‌ خواهیم‌ گفت‌.

 

4. تكدی‌ و اظهار نیاز

اسلام‌ بر حفظ‌ شخصیت‌ افراد بسیار تأكید می‌كند و مؤمنان‌ را از هر كاری‌كه‌ حیثیت‌ انسان‌ را خدشه‌دار سازد، باز می‌دارد. بر همین‌ اساس‌ تكدّی‌ واظهار نیاز نزد مردم‌ را منع‌ كرده‌ است‌. البتّه‌ به‌ مسلمانان‌ و دولت‌ اسلامی‌ نیزسفارش‌ شده‌ كه‌ مراقب‌ وضعیت‌ مردم‌ باشند و اجازه‌ ندهند گروهی‌ درتنگدستی‌ به‌سربرند و ناگزیر به‌ تكدّی‌ روی‌ آورند.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ در این‌ باره‌، نقش‌ تكدّی‌ در افزایش‌ فقر است‌؛ زیرابه‌طور معمول‌ افرادی‌ كه‌ خود را بدین‌ كار می‌آلایند از تلاش‌ دست‌برمی‌دارند. به‌ درمان‌ اساسی‌مشكل‌ خود نمی‌اندیشند؛ حاضرنمی‌شونددشواری‌ كار را تحمّل‌ كنند و در نتیجه‌ روز به‌ روز بر دامنه‌ی‌فقرشان‌ افزوده‌ می‌شود.

 

5. دیدگاه‌ غلط‌ نسبت‌ به‌ دنیا و آخرت‌

گروهی‌ چنان‌ می‌پندارند كه‌ نیكبختی‌ دنیا وآخرت‌ جمع‌شدنی‌ نیست‌ و اگربخواهند در جهان‌ دیگر كامیاب‌ باشند، باید در دنیا در فقر و بیچارگی‌به‌سربرند. اینان‌،به‌سبب‌ برداشت‌های‌ نادرست‌ از مفاهیم‌ پرارزی‌ چون‌ زهد ازدنیا روی‌گردانده‌، نعمت‌های‌ آن‌ را بر خود حرام‌ كرده‌اند. این‌ گروه‌، برخلاف‌تهیدستان‌ دیگر، حتی‌ اگر توانایی‌ مالی‌ داشته‌ باشند از آن‌ استفاده‌ نمی‌كنند.

این‌ برداشت‌ با سخنان‌ معصومان‌ و سیره‌ی‌ عملی‌ آن‌ها ناسارگار است‌. آن‌بزرگان‌ میان‌ بهره‌مندی‌ از نعمت‌های‌ این‌ جهان‌ و جهان‌ دیگر منافاتی‌نمی‌دیدند.

پندار دیگری‌ كه‌ مردم‌ را در گرداب‌ فقر گرفتار می‌سازد،برداشت‌نادرست‌ از تقدیر و تصوّر نقش‌نداشتن‌ فرد در سرنوشت‌ خویش‌ است‌.تفسیرهای‌ ناروا از مفاهیمی‌ چون‌ تقدیر، توكل‌ و قناعت‌، به‌ عدم‌ تلاش‌اقتصادی‌ و در نهایت‌ تنگدستی‌ می‌انجامد. ما در فصل‌ آخر، ضمن‌ بررسی‌ این‌شبهات‌، اثبات‌ می‌كنیم‌ كه‌ هیچ‌یك‌ از این‌ مفاهیم‌ جامعه‌ را سمت‌ تنگدستی‌نمی‌كشاند.

 

فقر تحمیلی‌

بسیاری‌ از افراد در فقر خود نقشی‌ ندارند. این‌ پدیده‌ بر آن‌ها تحمیل‌ شده‌است‌ و آن‌ها ناگزیرند با آن‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كنند.البته‌ گروهی‌ در برابر این‌عوامل‌ مقاومت‌ می‌كنند و می‌كوشندخود را از چنگال‌ آن‌ برهانند؛ ولی‌دسته‌یی‌ سر تسلیم‌ فرود می‌آورند و واكنشی‌ جدی‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند.منابع‌ دینی‌ انسان‌ را به‌طور جدی‌ به‌ مقاومت‌ در برابر این‌گونه‌ فقر تشویق‌می‌كند و كسانی‌ را كه‌، به‌ رغم‌ توانایی‌، از مقاومت‌ می‌پرهیزند، مورد سرزنش‌قرار می‌دهد. این‌ منابع‌ توانایان‌ مقاومت‌گریز را منظلم‌ خوانده‌، سبب‌ تقویت‌ستم‌كاران‌ می‌شمارد و در مقابل‌ تلاش‌كنندگان‌ در برابر فشار ستمگران‌ رامظلوم‌ و برخوردار از پاداش‌ می‌داند. مهم‌ترین‌ عوامل‌ این‌ نوع‌ فقر عبارت‌است‌ از:

 

الف‌) عوامل‌ طبیعی‌

گاه‌ حوادثی‌ رخ‌ می‌دهد كه‌ شیرازه‌ی‌ زندگی‌ها را فرو می‌پاشد و زمینه‌سازفقری‌ جانكاه‌ می‌شود. مرگ‌ یا معلولیت‌ سرپرست‌ خانواده‌، زلزله‌،آتش‌سوزی‌، سیل‌، سرقت‌ و خشك‌سالی‌ بخشی‌ از عوامل‌ طبیعی‌ فقر تحمیلی‌به‌شمار می‌آید. البته‌ برخی‌ از آیات‌ و روایات‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ بخشی‌ از این‌حوادث‌ نتیجه‌ی‌ كردار انسان‌هاست‌ و بخشی‌ دیگر برای‌ آزمون‌ و ایجادزمینه‌ی‌ ارتقای‌ معنوی‌ آن‌ها طراحی‌ می‌شود.بنابراین‌، نمی‌توان‌ در باره‌ی‌همه‌ی‌ این‌ حوادث‌ یك‌ نوع‌ داوری‌ كرد.


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [09:29 ق.ظ]  [راه بهشت]

فقر انتخابی‌ «ارادی‌»

فقر انتخابی‌ یعنی‌ آن‌كه‌ خود فقرمراد شخص‌ باشد یا به‌سبب‌ عواملی‌ كه‌ اودر ایجاد آن‌ها نقش‌ داشته‌، پدید آید. فقر انتخابی‌، به‌ هر دو تفسیر آن‌، گاه‌مطلوب‌ و مثبت‌ است‌ و زمانی‌ مذموم‌ و منفی‌.

 

الف‌) فقر انتخابی‌ مثبت‌

گاه‌ ممكن‌ است‌ شخص‌ در مقطع‌ زمانی‌ خاصّی‌، با در نظر داشتن‌ هدفی‌والا سختی‌ و مشقّت‌ را تحمّل‌ كرده‌، در زندگی‌ فقیرانه‌ به‌سر برد، چنان‌كه‌زندگی‌ برخی‌ از دانشمندان‌ نشان‌دهنده‌ی‌ فقر انتخابی‌ و خود خواسته‌ی‌آن‌هاست‌. ناگفته‌ پیداست‌ این‌ گروه‌ هرگز در پی‌ فقر نبوده‌اند؛ بلكه‌ به‌جهت‌ترجیح‌ دادن‌ دانش‌ بر رفاه‌ و آسایش‌ مادّی‌ در فقر به‌سر بردند؛ به‌گونه‌یی‌ كه‌ اگرجمع‌ دانش‌ و ثروت‌ بر ایشان‌ ممكن‌ بود، هرگز تن‌ به‌ فقر نمی‌سپردند. گاه‌گزینش‌ فقر به‌سبب‌ اهداف‌ متعالی‌ الاهی‌ است‌؛ مانند فقر پیامبر اكرم‌(ص). آن‌بزرگوار از ثروت‌ فراوان‌ همسرش‌ چشم‌ پوشید و همه‌ رادر راه‌ ترویج‌ دین‌اسلام‌ به‌كار برد.

مراد حضرت‌ علی‌(ع) از تهیدستی‌ درعبارت‌ «خداوند بر پیشوایان‌ واجب‌كرده‌ است‌ كه‌ مانند تهیدست‌ترین‌ افراد جامعه‌ زندگی‌ كنند.» نیز همین‌ گونه‌فقر است‌.

 

ب‌) فقر انتخابی‌ منفی‌

گروهی‌، به‌رغم‌ برخورداری‌ از ثروت‌ یا اسباب‌ فراهم‌ آوردن‌ آن‌، به‌سبب‌برداشت‌های‌ نادرست‌ از تعالیم‌ دینی‌ فقر رابرمی‌گزینند. گاه‌ فرد به‌طور مستقیم‌فقر را انتخاب‌ نمی‌كند؛ بلكه‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ كاری‌ می‌كند كه‌ نتیجه‌یی‌ جزفقر ندارد؛ در این‌ مورد هر چند انتخاب‌ آگاهانه‌ تحقّق‌ نیافته‌، ولی‌ به‌ هر حال‌تهیدستی‌ گزینش‌ شده‌ است‌. عواملی‌ كه‌ سبب‌ گزینش‌ منفی‌ فقر می‌شود،عبارت‌ است‌ از:

 

1. تنبلی‌ و استقامت‌ نداشتن‌

بسیاری‌ از فقرها در تنبلی‌ و پشتكار نداشتن‌ افراد ریشه‌ دارد. گروهی‌ یااصلاً حوصله‌ی‌ كار ندارند یا در پی‌ كارهای‌ راحت‌ و بی‌رنج‌ می‌گردند.دسته‌یی‌ نیز به‌سبب‌ آن‌كه‌ در جوانی‌ حرفه‌ و تخصّصی‌ نیاموخته‌اند، نمی‌توانندكار مناسب‌ بیابند وبی‌كار می‌مانند. در چنین‌ موقعیتی‌، جز فقر چیزی‌ در انتظارانسان‌ نیست‌. حضرت‌ علی‌(ع) می‌فرماید: هر كس‌ بر رنج‌ (ناشی‌ از كار)بردباری‌ نورزد، باید فقر را تحمّل‌ كند.

امام‌ كاظم‌(ع) نیز می‌فرماید: از تنبلی‌ و كسالت‌ بپرهیزید؛ زیرا این‌ دوموجب‌ محرومیت‌ از دنیا و آخرت‌ می‌شود.

از آن‌جا كه‌ جامعه‌ نیز از افراد پدید می‌آید؛ وقتی‌ بیش‌تر مردم‌ جامعه‌سستی‌ و تنبلی‌ پیشه‌ كنند كشور در گرداب‌ فقر فرو می‌رود.

 

2. بی‌برنامگی‌

رمز موفّقیت‌ هر فرد، داشتن‌ برنامه‌ی‌ متناسب‌ با موقعیت‌ خود و جامعه‌ وتنظیم‌ مخارج‌ زندگی‌ است‌. در سطح‌ كلان‌ نیز كشورها با تنظیم‌ برنامه‌های‌كوتاه‌ و بلندمدّت‌ به‌ سامان‌دهی‌ وضعیت‌ اقتصادی‌ خود می‌پردازند. بنابراین‌،بی‌برنامگی‌ یا برنامه‌ریزی‌ نادرست‌ به‌ پیدایش‌ فقر در سطح‌ افراد و جوامع‌می‌انجامد. به‌همین‌ جهت‌ امام‌ علی‌(ع) نداشتن‌ برنامه‌ در زندگی‌ و سوء تدبیررا عامل‌ فقر دانسته‌ است‌. امام‌ صادق (ع) می‌فرماید: تضمین‌ می‌كنم‌، هر كس‌در زندگی‌ خود اقتصاد را رعایت‌ كند، هرگز فقیر نشود.

برخی‌ از روایات‌ نیز اسراف‌ را سبب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسته‌اند كه‌ در واقع‌نوعی‌ بی‌برنامگی‌ و عدم‌ رعایت‌ اعتدال‌ در مصرف‌ است‌. البته‌ در سطح‌ كلان‌اسراف‌ گستره‌یی‌ فراتر می‌یابد و هر نوع‌ تضییع‌ اموال‌ كشور (اموال‌ عمومی‌ یاخصوصی‌) یا عدم‌ بهره‌برداری‌ بهینه‌ از آن‌ها اسراف‌ تلقّی‌ می‌شود. اسراف‌علاوه‌ بر این‌كه‌ به‌جهت‌ بی‌برنامگی‌ و رعایت‌ نكردن‌ اعتدال‌ موجب‌ فقرمی‌شود، از آن‌ نظر كه‌ گناه‌ است‌ نیز سبب‌ فقر به‌شمار می‌آید.

 

3. ارتكاب‌ گناه‌

معصومان‌: گناه‌ را سبب‌ كم‌ شدن‌ روزی‌ انسان‌ و از عوامل‌ فقر می‌دانند.برخی‌ از این‌ روایت‌ها، از گناهانی‌ خاص‌ مانند دروغ‌، خیانت‌، گسستن‌پیوندهای‌ خویشاوندی‌، اسراف‌ و ستم‌ نام‌ برده‌اند و دسته‌یی‌ به‌طور كلّی‌ گناه‌را موجب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسه‌اند. در مقابل‌، بسیاری‌ از روایت‌ها نعمت‌خداوند و وسعت‌ روزی‌ را به‌ ایمان‌ و تقوا و كردار نیكی‌ چون‌ خوش‌اخلاقی‌،امانت‌داری‌، دعا و صدقه‌ وابسته‌ ساخته‌اند.

در تحلیل‌ ارتباط‌ فقر وگناه‌ و نیز كردار نیك‌ و دارایی‌ باید گفت‌: هر چندخداوند نظام‌ هستی‌ را بر اساس‌ قانون‌ علیت‌ آفریده‌ وهیچ‌ چیز بدون‌ علّت‌پدید نمی‌آید؛ ولی‌ اسباب‌ در علل‌ مادی‌ منحصر نیست‌ و علل‌ معنوی‌ نیز،به‌طور مستقل‌ یا در كنار آن‌ علت‌ها آثاری‌ ویژه‌ دارد؛ برای‌ مثال‌ می‌توان‌صدقه‌ یاتحكیم‌ پیوند خویشاوندی‌ را از علل‌ معنوی‌ طول‌ عمر به‌شمار آورد.بنابر این‌، اگر خداوند می‌فرماید: گنجینه‌های‌ تمام‌ اشیای‌ عالم‌ نزد ما است‌ واندازه‌ی‌ مشخصی‌ از آن‌ها را برای‌ مردم‌ فرو می‌فرستیم‌، نشان‌دهنده‌ی‌ این‌است‌ كه‌ امكانات‌ مادی‌ موجود در طبیعت‌،تنها اندكی‌ از آن‌ گنجینه‌های‌پایان‌ناپذیر خداوند است‌. پس‌ انسان‌های‌ معتقد به‌ خدا، هرگاه‌ زندگی‌اقتصادی‌ خود را در چارچوب‌ تعلیمات‌ دینی‌ سامان‌ دهند، هرگز نگران‌ پایان‌یافتن‌ منابع‌ طبیعت‌ نخواهند بود. خداوند می‌فرماید: هرگاه‌ مردم‌ ایمان‌ و تقواداشتند، ما درهای‌ بركات‌ خود را از آسمان‌ و زمین‌ بر آن‌ها می‌گشودیم‌. این‌سخن‌ الاهی‌ بر این‌ واقعیت‌ كه‌ اموری‌ غیر مادی‌ چون‌ ایمان‌ وكردار نیك‌ وگناه‌ و ناسپاسی‌ نیز در شمار اسباب‌ وعلت‌های‌ جهان‌ جای‌ دارد گواهی‌می‌دهد. افزون‌ بر این‌، تأثیر برخی‌ از گناهان‌ چون‌ دروغ‌، خیانت‌ واسراف‌ درفقر، به‌ویژه‌ درسطح‌ كلان‌، از طریق‌ علل‌ مادی‌ نیز قابل‌ تبیین‌ می‌نماید. البته‌ درریشه‌یابی‌ پدیده‌ها توجه‌ به‌ همه‌ی‌ عوامل‌ ضروری‌ است‌، برای‌ مثال‌ تهیدست‌بودن‌ مؤمن‌ به‌ معنای‌ بی‌تأثیر بودن‌ ایمان‌ نیست‌، بلكه‌ ممكن‌ است‌ عوامل‌دیگری‌ كه‌ در این‌ فصل‌ مورد اشاره‌ قرار می‌گیرد، موجب‌ فقر او شده‌ باشد. درفصل‌ پایانی‌ كتاب‌، به‌ تفصیل‌ در این‌ باره‌ سخن‌ خواهیم‌ گفت‌.

 

4. تكدی‌ و اظهار نیاز

اسلام‌ بر حفظ‌ شخصیت‌ افراد بسیار تأكید می‌كند و مؤمنان‌ را از هر كاری‌كه‌ حیثیت‌ انسان‌ را خدشه‌دار سازد، باز می‌دارد. بر همین‌ اساس‌ تكدّی‌ واظهار نیاز نزد مردم‌ را منع‌ كرده‌ است‌. البتّه‌ به‌ مسلمانان‌ و دولت‌ اسلامی‌ نیزسفارش‌ شده‌ كه‌ مراقب‌ وضعیت‌ مردم‌ باشند و اجازه‌ ندهند گروهی‌ درتنگدستی‌ به‌سربرند و ناگزیر به‌ تكدّی‌ روی‌ آورند.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ در این‌ باره‌، نقش‌ تكدّی‌ در افزایش‌ فقر است‌؛ زیرابه‌طور معمول‌ افرادی‌ كه‌ خود را بدین‌ كار می‌آلایند از تلاش‌ دست‌برمی‌دارند. به‌ درمان‌ اساسی‌مشكل‌ خود نمی‌اندیشند؛ حاضرنمی‌شونددشواری‌ كار را تحمّل‌ كنند و در نتیجه‌ روز به‌ روز بر دامنه‌ی‌فقرشان‌ افزوده‌ می‌شود.

 

5. دیدگاه‌ غلط‌ نسبت‌ به‌ دنیا و آخرت‌

گروهی‌ چنان‌ می‌پندارند كه‌ نیكبختی‌ دنیا وآخرت‌ جمع‌شدنی‌ نیست‌ و اگربخواهند در جهان‌ دیگر كامیاب‌ باشند، باید در دنیا در فقر و بیچارگی‌به‌سربرند. اینان‌،به‌سبب‌ برداشت‌های‌ نادرست‌ از مفاهیم‌ پرارزی‌ چون‌ زهد ازدنیا روی‌گردانده‌، نعمت‌های‌ آن‌ را بر خود حرام‌ كرده‌اند. این‌ گروه‌، برخلاف‌تهیدستان‌ دیگر، حتی‌ اگر توانایی‌ مالی‌ داشته‌ باشند از آن‌ استفاده‌ نمی‌كنند.

این‌ برداشت‌ با سخنان‌ معصومان‌ و سیره‌ی‌ عملی‌ آن‌ها ناسارگار است‌. آن‌بزرگان‌ میان‌ بهره‌مندی‌ از نعمت‌های‌ این‌ جهان‌ و جهان‌ دیگر منافاتی‌نمی‌دیدند.

پندار دیگری‌ كه‌ مردم‌ را در گرداب‌ فقر گرفتار می‌سازد،برداشت‌نادرست‌ از تقدیر و تصوّر نقش‌نداشتن‌ فرد در سرنوشت‌ خویش‌ است‌.تفسیرهای‌ ناروا از مفاهیمی‌ چون‌ تقدیر، توكل‌ و قناعت‌، به‌ عدم‌ تلاش‌اقتصادی‌ و در نهایت‌ تنگدستی‌ می‌انجامد. ما در فصل‌ آخر، ضمن‌ بررسی‌ این‌شبهات‌، اثبات‌ می‌كنیم‌ كه‌ هیچ‌یك‌ از این‌ مفاهیم‌ جامعه‌ را سمت‌ تنگدستی‌نمی‌كشاند.

 

فقر تحمیلی‌

بسیاری‌ از افراد در فقر خود نقشی‌ ندارند. این‌ پدیده‌ بر آن‌ها تحمیل‌ شده‌است‌ و آن‌ها ناگزیرند با آن‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كنند.البته‌ گروهی‌ در برابر این‌عوامل‌ مقاومت‌ می‌كنند و می‌كوشندخود را از چنگال‌ آن‌ برهانند؛ ولی‌دسته‌یی‌ سر تسلیم‌ فرود می‌آورند و واكنشی‌ جدی‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند.منابع‌ دینی‌ انسان‌ را به‌طور جدی‌ به‌ مقاومت‌ در برابر این‌گونه‌ فقر تشویق‌می‌كند و كسانی‌ را كه‌، به‌ رغم‌ توانایی‌، از مقاومت‌ می‌پرهیزند، مورد سرزنش‌قرار می‌دهد. این‌ منابع‌ توانایان‌ مقاومت‌گریز را منظلم‌ خوانده‌، سبب‌ تقویت‌ستم‌كاران‌ می‌شمارد و در مقابل‌ تلاش‌كنندگان‌ در برابر فشار ستمگران‌ رامظلوم‌ و برخوردار از پاداش‌ می‌داند. مهم‌ترین‌ عوامل‌ این‌ نوع‌ فقر عبارت‌است‌ از:

 

الف‌) عوامل‌ طبیعی‌

گاه‌ حوادثی‌ رخ‌ می‌دهد كه‌ شیرازه‌ی‌ زندگی‌ها را فرو می‌پاشد و زمینه‌سازفقری‌ جانكاه‌ می‌شود. مرگ‌ یا معلولیت‌ سرپرست‌ خانواده‌، زلزله‌،آتش‌سوزی‌، سیل‌، سرقت‌ و خشك‌سالی‌ بخشی‌ از عوامل‌ طبیعی‌ فقر تحمیلی‌به‌شمار می‌آید. البته‌ برخی‌ از آیات‌ و روایات‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ بخشی‌ از این‌حوادث‌ نتیجه‌ی‌ كردار انسان‌هاست‌ و بخشی‌ دیگر برای‌ آزمون‌ و ایجادزمینه‌ی‌ ارتقای‌ معنوی‌ آن‌ها طراحی‌ می‌شود.بنابراین‌، نمی‌توان‌ در باره‌ی‌همه‌ی‌ این‌ حوادث‌ یك‌ نوع‌ داوری‌ كرد.


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [09:29 ق.ظ]  [راه بهشت]

براي‌ بررسي‌ ابعاد گوناگون‌ جامعه‌شناختي‌ كار، اشتغال‌ و توليد، تبيين‌فشرده مفاهيم‌ هنجار، ارزش‌ و فرهنگ‌ ضرورت‌ دارد. اين‌ كار سبب‌ مي‌شودسخنان‌ و رفتارهاي‌ امام‌ علي‌(ع) در جايگاه‌ مناسب‌ و منطقي‌اش‌ مورداستشهاد و استدلال‌ قرار گيرد.

 

الف‌ . هنجار

در جامعه‌ رفتارها بدون‌ شيوه‌ (نرم‌)، انجام‌ نمي‌پذيرند. بنابراين‌، هنجاريعني‌ مقياس‌ و قاعده رفتار كه‌ افراد در كارها از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند و رفتارانسان‌ها با آن‌ سنجيده‌ مي‌شود. بنابراين‌، هنجارها مي‌توانند هم‌ در مسيرتعالي‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ قرار گيرند و هم‌ در مسير انحطاط‌؛ زيرا قاعده‌ها وشيوه‌هاي‌ رفتاري‌ پذيرفته‌ شده‌ از سوي‌ اكثر افراد، ممكن‌ است‌ مثبت‌ و مفيد يامنفي‌ و ناسودمند باشند. اين‌ قواعد رفتاري‌، بر اساس‌ مورد پذيرش‌ واقع‌ شدن‌از سوي‌ اكثريت‌ افراد جامعه‌، به‌ دو نوع‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

 

1. هنجارهاي‌ دروني‌

هنجارهايي‌ كه‌ افراد جامعه‌ بدون‌ اجبار بيروني‌ خود را به‌ پيروي‌ از آن‌هاموظف‌ مي‌دانند و براساس‌ ميل‌ يا احساس‌ دروني‌ خود رعايت‌ مي‌كنند،دروني‌ ناميده‌ مي‌شوند؛ زيرا تخلّف‌ از آن‌ها مجازات‌ غير رسمي‌ دارد و تأثيراين‌ نوع‌ مجازات‌ از مجازات‌ رسمي‌ بيش‌تر است‌.

 

2. هنجارهاي‌ بيروني‌

اين‌ نوع‌ هنجارها از سوي‌ مسؤولان‌ رسمي‌ جامعه‌ در قالب‌ قانون‌، آيين‌نامه‌و... تبيين‌ مي‌شوند بي‌آن‌ كه‌ افراد جامعه‌ مستقيماً در تعيين‌ آن‌ها مشاركت‌جمعي‌ داشته‌ باشند.

 

ب‌ . ارزش‌

ارزش‌ يعني‌ نوعي‌ درجه‌بندي‌ و امتيازبندي‌ پديده‌ها (رفتار و اشيا) ازجهت‌ خوبي‌ و بدي‌. اهميت‌ ارزش‌ از آن‌ جهت‌ است‌ كه‌ ملاك‌ ارزيابي‌ ما ازاشيا و رفتارهاي‌ خود و ديگران‌ به‌ شمار مي‌آيد. ارزش‌ موجب‌ مي‌شود جهت‌رفتارها مشخص‌ شود و جهت‌گيري‌ ارزشي‌ تحقق‌ يابد. بي‌شك‌ انسان‌ به‌پديده‌هايي‌ كه‌ مي‌توانند نيازهايش‌ را برآورند، امتياز مثبت‌ مي‌دهد و آن‌ها راخوب‌ تلقي‌ مي‌كند. نيازهاي‌ انسان‌ ـ چنان‌ كه‌ دانشوران‌ معتقدند ـ طيفي‌گسترده‌ است‌ كه‌ از نيازهاي‌ ابتدايي‌ (جسمي‌) تا نيازهاي‌ پيشرفته‌ (غير جسمي‌)مانند نياز به‌ احترام‌ و شكوفايي‌ و نياز به‌ روابط‌ اجتماعي‌ ادامه‌ مي‌يابد.نيازهاي‌ گوناگون‌ انسان‌ منشأ ارزش‌هايند و هر چه‌ بتواند آن‌ها را اشباع‌ كند،در نگاه‌ وي‌، مطلوب‌ و خوب‌ به‌ شمار مي‌آيد.

نكته اساسي‌ كه‌ بايد بدان‌ توجه‌ داشت‌ و در بحث‌ ارزش‌ كار از آن‌ استفاده‌كرد، آن‌ است‌ كه‌ نيازهاي‌ انسان‌ها بدون‌ وسيله‌ و واسطه‌ ارضا نمي‌شوند؛ مثلاًبراي‌ تأمين‌ نياز به‌ همسر، پول‌ و براي‌ تحصيل‌ پول‌، كار و تلاش‌ ضرورت‌دارد. از اين‌ رو، تأمين‌ نياز به‌ همسر ارزشي‌ است‌ كه‌ زنجيره تحصيل‌ پول‌ وكار در راستاي‌ آن‌ قرار مي‌گيرد. پس‌ هم‌ دسترسي‌ به‌ همسر ارزش‌ مي‌شود و هم‌تحصيل‌ پول‌ توسط‌ كار. بر اين‌ اساس‌، مي‌توان‌ ارزش‌ را به‌ انواع‌ زير تقسيم‌ كرد:

 

1. ارزش‌ غايي‌

آنچه‌ بالذات‌ و به‌ خودي‌ خود براي‌ انسان‌ ارزشمند است‌، ارزش‌ غايي‌ناميده‌ مي‌شود.

 

2. ارزش‌ ابزاري‌

آنچه‌ خود ارزش‌ ندارد و براي‌ دستيابي‌ به‌ ارزش‌ ديگري‌ به‌ كار مي‌آيد،ارزش‌ ابزاري‌ نام‌ دارد. در واقع‌ چون‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ مطلوب‌ واقعي‌ قرارگرفته‌، ارزشمند شده‌ است‌. اين‌ تقسيم‌بندي‌ بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ كليه رفتارهاي‌ارزشي‌، ارزش‌ بالذات‌ نيستند.

 

ج‌ . فرهنگ‌

مجموع‌ ويژگي‌هاي‌ رفتاري‌ و عقيدتي‌ اكتسابي‌ اعضاي‌ يك‌ جامعه‌ رامي‌توان‌ فرهنگ‌ آن‌ جامعه‌ دانست‌. عنصر تعيين‌كننده‌ در اين‌ تعريف‌،«اكتساب‌» است‌ كه‌ از يك‌ طرف‌ فرهنگ‌ را از پديده‌ها و رفتارهايي‌ كه‌ نتيجهوراثت‌ است‌، متمايز مي‌سازد؛ و از طرف‌ ديگر، موجب‌ مي‌شود همه‌بخش‌هاي‌ زندگي‌ِ پديد آمده‌ توسط‌ انسان‌ها تحت‌ پوشش‌ قرار گيرد.

بعد از تبيين‌ اجمالي‌ اين‌ مفاهيم‌، به‌ طور طبيعي‌ اين‌ پرسش‌ رخ‌ مي‌نمايد.بين‌ اين‌ مفاهيم‌ چه‌ ارتباط‌ واقعي‌ در سطح‌ روابط‌ زندگي‌ اجتماعي‌ وجوددارد؟ آيا بين‌ هنجار و ارزش‌، ارزش‌ و فرهنگ‌ جامعه‌ و فرهنگ‌ و هنجاررابطه عيني‌ برقرار است‌؟ پاسخ‌ بدين‌ پرسش‌، از آن‌ جهت‌ ضرورت‌ دارد كه‌روش‌ تبديل‌ عنصر كار به‌ فرهنگ‌ و شكل‌گيري‌ فرهنگ‌ كار در جامعه‌ راآشكار مي‌سازد.

چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، خاستگاه‌ ارزش‌ نياز است‌. نياز به‌ احترام‌ و عزت‌ نفس‌در همه انسان‌ها وجود دارد و پيروي‌ از «هنجار» به‌ احترام‌ و كسب‌ ارزش‌مي‌انجامد؛ چنان‌ كه‌ «ناهنجاري‌» سبب‌ بي‌هويتي‌، بي‌احترامي‌ و تزلزل‌ موقعيت‌اجتماعي‌ مي‌گردد.

بنابراين‌، هر انساني‌ به‌ احترام‌ و عزت‌ نفس‌ نياز دارد. تأمين‌ اين‌ نياز«ارزش‌» است‌ و روش‌ دستيابي‌ به‌ آن‌ ارزش‌، وقتي‌ ميان‌ مردم‌ رواج‌ مي‌يابد،«هنجار» خوانده‌ مي‌شود. پس‌ مي‌توان‌ گفت‌ شيوه رفتاري‌اي‌ كه‌ در قالب‌ آن‌اكثر افراد جامعه‌ نيازهاي‌ گوناگون‌ حسي‌، رواني‌، فردي‌ و اجتماعي‌ را تأمين‌مي‌كنند، «هنجار» نام‌ دارد. به‌ همين‌ جهت‌، هنجار نيز مي‌تواند يكي‌ از علل‌ارزش‌ به‌ شمار آيد.

از آن‌ جا كه‌ ويژگي‌ اساسي‌ فرهنگ‌ «اكتسابي‌» بودن‌ آن‌ است‌، مي‌توان‌نتيجه‌ گرفت‌ قواعد و نرم‌هاي‌ اجتماعي‌ كه‌ در راستاي‌ تأمين‌ نيازها وارزش‌هاي‌ جامعه‌ قرار مي‌گيرند، بخشي‌ از فرهنگ‌ جامعه‌ را پديد مي‌آورند.رفتار كاري‌ در جامعه‌ قاعده‌ و نرم‌ دارد. اگر اين‌ قاعده‌ و نرم‌، كار مفيد باشد ياكار مفيد در سطح‌ جامعه‌، شيوه تأمين‌ نيازهاي‌ مختلف‌ جسمي‌، روحي‌ واجتماعي‌ شناخته‌ شده‌ باشد، فرهنگ‌ كار و تلاش‌ به‌ طور مثبت‌ شكل‌ گرفته‌است‌. در مقابل‌ اگر از روش‌ بيكاري‌ يا كار غيرمفيد يا زيان‌ آور تأمين‌ نيازشود، فرهنگ‌ مناسب‌ كار شكل‌ نگرفته‌ است‌؛ به‌ عبارت‌ ديگر، هر گاه‌ قاعده‌ ونظم‌ كاري‌ جامعه‌ بر اساس‌ كار سازنده‌ و همراه‌ با دقت‌ و پشتكار شكل‌ گيرد ـبه‌ گونه‌اي‌ كه‌ كار با مشخصات‌ فوق‌، جايگاه‌ هنجاري‌ داشته‌ باشد و تخلف‌ ازآن‌، ناهنجاري‌ به‌ شمار آيد يا در سطح‌ روابط‌ اجتماعي‌، كار با ويژگي‌هاي‌مثبت‌ آن‌ تأمين‌ كننده موقعيت‌ و احترام‌ و عزت‌ نفس‌ تلقي‌ شود ـ عنوان‌ ارزش‌اجتماعي‌ مي‌يابد. در اين‌ موقعيت‌، كار مفيد و همراه‌ با دقت‌ و ابتكار به‌ حوزه«فرهنگ‌» وارد مي‌شود و فرهنگ‌ مناسب‌ كار و بهره‌وري‌ كار شكل‌ مي‌گيرد.

بنابراين‌، چنانچه‌ كار مفيد با بهره‌وري‌ بالا در سطح‌ وسيع‌ در بين‌ اكثر افرادجامعه‌ گسترش‌ يابد و به‌ «هنجار» تبديل‌ شود ـ به‌ طوري‌ كه‌ بيش‌تر افراد جامعه‌خود را به‌ پيروي‌ از آن‌ موظف‌ بدانند و عدم‌ پيروي‌ از آن‌ به‌ گونه‌اي‌غيرمستقيم‌ با روش‌هاي‌ دروني‌ كنترل‌ و سرزنش‌ شود ـ و از سوي‌ ديگر، يك‌ارزش‌ تلقي‌ گردد و مردم‌ فعاليت‌ و تلاش‌ را خوب‌ بدانند نه‌ عار و ننگ‌، به‌طور طبيعي‌ فرهنگ‌ مناسب‌ كار تحقق‌ مي‌يابد و كاركرد مثبت‌ خود را درزمينه تأمين‌ نيازهاي‌ اساسي‌ جامعه‌ آشكار مي‌سازد؛ زيرا «هنجار» و «ارزش‌»دو عنصر اساسي‌ فرهنگ‌ به‌ شمار مي‌آيند.

 

هنجارآفريني‌ (تبديل‌ پديده‌ رفتاري‌ به‌ هنجار)

براي‌ تبديل‌ يك‌ پديده رفتاري‌ به‌ «هنجار» بايد بين‌ آورنده هنجار ومخاطبان‌ و اعضاي‌ جامعه‌ و آن‌ پديده‌ رابطه مثبت‌ وجود داشته‌ باشد. آورندههنجار بايد از سوي‌ اعضاي‌ جامعه‌ پذيرفته‌ شده‌ باشد و هنجاري‌ كه‌ مي‌آوردمورد نياز جامعه‌ باشد تا با استقبال‌ روبه‌رو شود. در اين‌ موقعيت‌، آن‌ پديدهرفتاري‌ به‌ سرعت‌ به‌ هنجار تبديل‌ مي‌گردد.

براين‌ اساس‌، اگر نسبت‌ رفتار و گفتار امام‌ علي‌(ع) درباره كار و تلاش‌مفيد و منظم‌ به‌ جامعه‌ رسانده‌ شود، جامعه‌ به‌ طور طبيعي‌ آن‌ را به‌ عنوان‌«هنجار» و «ارزش‌» مي‌پذيرد.

آگاهي‌ اعضاي‌ جامعه‌ از گفتار و رفتار امام‌ علي‌(ع) درباره كار مفيد، انواع‌كار، بهره‌وري‌ كار، نظم‌ كاري‌ و ديگر چالش‌هاي‌ فرهنگ‌ كاري‌ كه‌ جامعه‌ باآن‌ دست‌ به‌ گريبان‌ است‌، بهترين‌ زمينه تبديل‌ اين‌ گفتار و رفتار به‌ هنجار وارزش‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ البته‌ بدان‌ شرط‌ كه‌ روح‌ زمان‌ در اين‌ سنن‌ كارسازدميده‌ شود و پيام‌ رسانان‌ در ابلاغ‌ اين‌ سنن‌ به‌ حساسيت‌هاي‌ زمانه‌ توجه‌ كنند.


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [09:27 ق.ظ]  [راه بهشت]

در تدبير تكويني‌ و اداره واقعي‌ جهان‌ ماده‌، انسان‌ جايگاهي‌ فعال‌ واثرگذار دارد. طبيعت‌ با انسان‌ و نيازهايش‌ بيگانه‌ نيست‌. آنچه‌ نياز انسان‌ رابرمي‌آورد، در طبيعت‌ و قدرت‌ چيرگي‌ بر طبيعت‌ در انسان‌ به‌ وديعت‌ نهاده‌شده‌ است‌. امام‌ علي‌(ع) درباره اين‌ قدرت‌ انسان‌ مي‌فرمايد:

واِن‌َّ الارض‌َ الّتي‌ تحملكم‌ والسماء الّتي‌ تظِلُّكم‌ مطيعتان‌ لربكم‌ و ماأصبحتاتجودان‌ لكم‌ ببركتهما تَوَجُّعاً لكم‌ ولا'زلفه اليكم‌ ولالخير ترجونه‌ منكم‌ ولكن‌أمرتا بمنافِعكم‌ فاطاعتا وأقيمتا علي‌ حدود مصالحِكم‌ فقامتا؛ بدانيد زميني‌كه‌ شما را بر پشت‌ خود مي‌برد و آسماني‌ كه‌ بر شما سايه‌ مي‌گسترد،پروردگار شما را فرمان‌ بردارند؛ و بركت‌ آن‌ دو بر شما نه‌ از راه‌دلسوزي‌ است‌ و نه‌ به‌ خاطر جستن‌ نزديكي‌ و نه‌ به‌ اميد خيري‌ است‌ كه‌از شما دارند؛ بلكه‌ به‌ سود شما مأمور شدند و گردن‌ نهادند و براي‌مصلحت‌ شما برپاشان‌ داشتند و ايستادند.

انسان‌ چنان‌ آفريده‌ نشده‌ است‌ كه‌ بر قسمتي‌ از طبيعت‌ تسلط‌ يابد و بخشي‌ديگر از تيررس‌ بهره‌برداري‌اش‌ خارج‌ بماند.

و اخرج‌ اليها اهلها علي‌ تمام‌ مرافقها ثم‌ لَم‌ يدَع‌ْ جُرُزَ الارض‌ التي‌ تَقْصُر مياه‌ُالعُيون‌ عن‌ روابيها و لا تجِد جداول‌ الانهارِ ذَريعَه الي‌ بُلُوغِها حتي‌ أنشأ لهاناشِئَه سحاب‌ٍ تحيي‌ مواتها؛ و اهل‌ زمين‌ را از نهانگاه‌ زمين‌ برآورد وآنان‌ را با همه وسائل‌ زندگي‌ در روي‌ زمين‌ قرار داد. سپس‌ خداوندسبحان‌ سطوح‌ بي‌آب‌ و علف‌ زمين‌ را كه‌ آب‌هاي‌ چشمه‌سارها به‌بلندي‌هاي‌ آن‌ سطوح‌ نمي‌رسيد و جويبارهاي‌ رودخانه‌ها وسيله‌اي‌براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ سطوح‌ پيدا نمي‌كردند، رها نفرمود و ابر نموداربراي‌ آن‌ سطوح‌ مرتفع‌ كه‌ مرده‌هاي‌ آن‌ها را احيا كند و گياهش‌ رابروياند، خلق‌ كرد.

اين‌ تسخير بدان‌ جهت‌ انجام‌ مي‌پذيرد كه‌ انسان‌ بايد برخي‌ از نيازهاي‌اساسي‌اش‌ را از دل‌ طبيعت‌ استخراج‌ كند. مدبّر جهان‌ آن‌ را چنان‌ آفريده‌ كه‌نيازهاي‌ طبيعي‌ انسان‌ را برآورده‌ سازد:

و جَعَل‌ ذالك‌َ بَلاغاً للانام‌ و رِزقاً للانعام‌... فَأَهْبَـطَه‌ بَعدَ التَوبَه لِيَعْمُرَ اَرْضَه‌بِنَسْلِه‌ِ؛ خداوند سبحان‌ با اين‌ ‌[خلقت‌ عظيم]توشه [مادي‌ و معنوي]‌براي‌ مردم‌ و روزي‌ براي‌ جانوران‌ عنايت‌ فرمود ... او حضرت‌ آدم‌ راپس‌ از توبه‌ بر زمين‌ فرود آورد تا با نسل‌ خود زمين‌ را آباد نمايد.

بر اين‌ اساس‌، زمين‌ با همه استعدادهاي‌ بي‌شمارش‌ گاهواره انسان‌ قرارگرفت‌:

فَجعلها لخلْقِه‌ مهاداً وبَسَطها لهم‌ فِراشاً؛ پس‌ آن‌ را براي‌ آفريدگان‌ خويش‌همچون‌ گاهواره‌ كرد و چون‌ بستر برايشان‌ بگسترد.

بنابراين‌، انسان‌ در چرخه توليد عاملي‌ اساسي‌ است‌ و بايد در به‌ دست‌آوردن‌ تكنولوژي‌ و به‌ كارگيري‌ فن‌ توليد كه‌ عامل‌ سرنوشت‌ساز زندگي‌اش‌به‌شمار مي‌آيد تلاش‌ و كوشش‌ نمايد. از سوي‌ ديگر، نه‌ طبيعت‌ همهاندوخته‌هايش‌ را به‌ آساني‌ در اختيار انسان‌ مي‌گذارد و نه‌ انسان‌ مي‌تواند بدون‌تلاش‌ و آگاهي‌ از رازهاي‌ طبيعت‌، آن‌ را مهد پيشرفت‌ خود قرار دهد.

 

 


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [09:26 ق.ظ]  [راه بهشت]

 

 

 

 

در یکی از دیدار های فامیلی که مقام معظم رهبری داشتند،وقتی که دیدند که یکی از فامیل کنار در نشسته به او فرمودند :شما بالاتر تشریف بیاوریداو در جواب اقا با حالت خاصی گفت

شرف المکان با لمکین (مکان به انسان شرافت نمی دهد)

بعد ادامه داد:شما چرا روی صندلی می نشینی و صحبت می کنی؟

اقا با تبسم فرمودند:

من بخاطر دیسک کمر نمی توانم مدت طولانی روی زمین بنشینم

سپس بخاطر نشستن روی صندلی از حضار عذر خواهی کردند

 


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [09:07 ق.ظ]  [راه بهشت]
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2